ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
282
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) تند برخاستيم و ديديم عمر بن خطاب است ، گفتيم : چه خبر است و آيا پس از تو نفر بعدى مسابقه كيست ؟ گفت : تعجب كرديد در خودم احساس نشاطى كردم اسبى برداشتم و اسب دوانى كردم . يزيد بن هارون و محمد بن عبد الله انصارى هر دو از حميد طويل ، از انس بن مالك نقل مىكند عمر موهاى خود را با خضاب حنا رنگ مىكرد . عبد الله بن نمير از عبيد الله بن عمر هم همين روايت را نقل مىكند كه * عمر موهاى سرش را هم حنا مىبسته است . واقدى هم از خالد بن ابو بكر نقل مىكند عمر ريش خود را زرد مىكرد و موهاى سرش را حنا مىبست . معن بن عيسى با اسناد خود ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است عمر را هنگامى كه امير مؤمنان بود ديدم كه بر رداى او ميان دو شانهاش سه رقعه و وصله دوخته شده بود كه برخى را بر برخى ديگر دوخته و نهاده بودند . خالد بن مخلد هم با اسناد خود ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است عمر بن خطاب را به هنگامى كه خليفه بود در رمى جمره ديدم ازارى بر تن داشت كه با پوست آن را وصله كرده بودند . شبابة بن سوار از سليمان بن مغيرة ، از ثابت بنانى ، از انس بن مالك نقل مىكند ميان دو شانهء جامه عمر سه رقعه و وصله بود . عفان بن مسلم هم از انس نقل مىكند كه مىگفته است * ميان دو شانه پيراهن عمر چهار رقعه بود . سليمان بن حرب هم از انس نقل مىكند كه مىگفته است * نزد عمر نشسته بوديم پيراهنى بر تن داشت كه بر پشت آن چهار رقعه بود و اين آيه را خواند : وَ فاكِهَةً وَ أَبًّا [ 1 ] و گفت : معنى ابّ چيست ؟ سپس گفت : اين نوعى تكلف است به تو چه زيانى مىرساند كه ندانى ابّ چيست . محمد بن عبد الله اسدى از سفيان ثورى ، از سعيد جريرى ، از ابو عثمان ، از قول كسى كه عمر را در حال رمى جمرات ديده است نقل مىكرد بر تن او ازارى قطرى بود كه با
--> [ 1 ] . آيهء 31 از سورهء هشتادم - عبس - م .